تئاتر برخاسته از زندگی   – پرسش بنیادین از ریشه های کهن – یادداشتی برای روز جهانی تئاتر
تئاتر برخاسته از زندگی   – پرسش بنیادین از ریشه های کهن – یادداشتی برای روز جهانی تئاتر

تئاتر برخاسته از زندگی – پرسش بنیادین از ریشه های کهن – یادداشتی برای روز جهانی تئاتر هنگامی که در خیابان تصادفی رخ می دهد مردم آگاهانه یا نا آگاهانه مثل براده هایی که به سمت آهن ربا جذب می شوند یا شبیه مورچه هایی که به دور غذا ازدحام می کنند، به طرف محل […]

تئاتر برخاسته از زندگی – پرسش بنیادین از ریشه های کهن – یادداشتی برای روز جهانی تئاتر

هنگامی که در خیابان تصادفی رخ می دهد مردم آگاهانه یا نا آگاهانه مثل براده هایی که به سمت آهن ربا جذب می شوند یا شبیه مورچه هایی که به دور غذا ازدحام می کنند، به طرف محل تصادف حرکت می کنند. در آنجا گرد هم می آیند، اعمال و کنش هایی چون کمک به آسیب دیده انجام می شود، گفت و گوهایی جهت دار یا پراکنده راجع به دلایل حادثه و موقعیت رد و بدل می شود و بعد آرام آرام محل را ترک می کنند. در عین حال که این رویداد به صورت از پیش برنامه ریزی نشده اتفاق افتاده است، می تواند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تاثیراتی نیز در این میان رد و بدل می شود. در عین اینکه مرز مشخصی میان تماشاگر یا بازیگران این رویداد به اصطلاح واقعی وجود ندارد.

ریچارد شکنر ، این الگو – جمع شدن در یک مکان، رخ دادن رویدادها، کنش ها و رد و بدل شدن گفتگوها ، و پراکنده شدن – را الگوی مشترک تمامی گونه های نمایشی می داند.

این الگوی ساده نه تنها در تمامی گونه های اجرایی، بلکه در تمام مناسبات اجتماعی اعم از یک سخنرانی، یک اجرای آیینی قبایل وحشی، رقص و پایکوبی در جشن ازدواج، مراسم عبادی مسیحیان در کلیسا، یا یک اجرا در مکان های غیر مرسوم چون جنگل یا غار، مراسم صرف غذا، برگزاری کلاس درس در یک مدرسه، تماشای یک مسابقه ورزشی، یک جلسه نقد، مراسم یادبود یک فرد، یک مسابقه تلویزیونی، گرد هم آیی و گفتگویی ساده در کافه، خرید از نانوایی یا سوپر مارکت، اپرایی چندین پرده ای، یا تولد یک نوزاد در اتاق عمل به وضوح قابل ردیابی است.

از این منظر، هنرهای نمایشی و اجرایی نه از یونان و روم باستان و آمفی تئاترها، و مسابقات گلادیاتوری و نه توسط فردی خاص در دوره ای خاص ابداع شده، بلکه از زندگی نشأت گرفته است.

در اینجا جستجوی ریشه ها و خواستگاه ها ارزشمند و به نوبه خود پر ثمر است و می تواند اندوخته تجربی و اندیشگانی مناسبی را برای تجربه های تازه و آتی فراهم آورد. اما، در عین حال انتخاب افق های اینچنین در عین آشنایی زدایی از عادات و نگرش های پیشین ما کمک می کند تا برای نمونه الزاما مطالب ارزشمند و آموزنده را تنها در چارچوب صفحات کتاب ها یا قاب بوهای نقاشی جستجو نکنیم. یا برای داشتن یک تجربه نمایشی الزاما رویدادهای پیچیده با سازه های عظیم و فناوری های منحصر به فرد را مد نظر قرار ندهیم. چرا که می تواند ما را از کشف جهان های تازه در جهان نمایش بلکه از تجربه کردن ابعاد گسترده زندگی نیز باز دارد.

شاید بتوان خوانش اخیر را نگاهی خاص به نظرات ارسطو از وحدت زمان، مکان و کنش دانست یا پرسش یوجینیو باربا : «که به راستی اگر تابلوی سردر بسیاری از سالن های تئاتر را از پیشانی آنها برداریم تئاتر به راستی چه چیزی خواهد بود؟» را پرسشی قدیمی و غیر ضروری تلقی کنیم. اما نباید فراموش کرد، نگرش ها و پرسش های اینچنین می تواند هستی و زیست متفاوت تری را برای تئاتر و مهمتر از آن برای انسان به ارمغان آورد. و هر چند پاسخ هر فرد به این پرسش ها در هر سرزمین و دوره ای می تواند متفاوت و دیگرگون باشد اما در مطرح کردن و پاسخ دادن به آنها نمیبایست هراس و تردید به خود راه داد.

  • نویسنده : مسلم خراسانی